اس ام اس عاشقانه و لاو

هر چقدر که تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم…
چون اين جوري اگه دوستم نداشته باشي من يه دونه دوستت دارم.
 
************ **
دو تا آدم برفي دو طرف رودخونه عاشق هم ميشن
از آتيش عشق همديگه آب ميشن تا بلکه وسط رودخونه به هم برسن…
************ **
ستاره ها را هر شب مي بينم با اينکه دورند. تو را در روز هم نمي بينم. کاش ستاره بودي…

************ **
تو مرا مي فهمي… من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يک انسان است.
تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من خواهي ماند.
 
************ **
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
 
************ **
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن?! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند?! و تو? هيچ وقت او را نديده اي

ادامه نوشته

اس ام اس خنده دار و سرکاری

رفيق غضنفر بابا ش مرده بوده هي بي تابي ميکرده .دوستاش بهش ميگن برو دلداريش بده.ميره پيشش ميگه: ناپلون رو که ميشناسي؟ اينهمه جنگ و فتوحات کرد اخر مرد.انيشتنم که ميشناسي؟اينهمه کشف و اختراع کرد اخرش مرد.باباي تو که هيچ گهي نبود تو اينقدر براش بي تابي ميکني.

——————————-

گوشه اي از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست که فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودت .

——————————-

وقتي زنت خونه نيست چه کار مي‌کني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت .

——————————-

غضنفر عينکش را دور دستش مي چرخونه بعد ميزنه چشش، سرش گيج ميره ميخوره زمين!

——————————-

يه چوب کبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره .

——————————-

قاضي: شکايت شما از اين اقا اينه که به شما گفته: احمق ، بيشعور ، نفهم…
شاکي: بله.عين حقيقته.
قاضي:پس اگه عين حقيقته چرا شکايت کردي؟

——————————-

به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

——————————-

غضنفر مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يک روز ميان ازش مي‌پرسند که همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط کمي هوا سرده! مي‌برنش دم مرز جهنم که يخرده گرماي جهنم بخوره بهش، که گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟
ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا” لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاکي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مرکز آتيش. چند روز مي‌گذره‌ ، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌کنند، غضنفر داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ يخ کرديم .

——————————-

غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزي تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي کاشتم.

——————————-

غضنفر داشت دنبال جاي پارک مي گشته اما پيدا نمي کرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارک برام پيدا کنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم که يه دفعه يه جاي پارک مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا کردم .

ادامه نوشته